سه شنبه , ۳ اسفند ۱۳۹۵
خانه / سینما / معرفی فیلم / با دیدن این سریال ترس را احساس کنید

با دیدن این سریال ترس را احساس کنید

هفته نامه کرگدن – اسم نویسندگان، به متن رجوع شود: باز هم یک سریال ترسناک دیگر؛ خودتان را حسابی برای ترسیدن آماده کنید چون می خواهیم شما را به ضیافت The Enfield Haunting ببریم.

شیطانی که همیشه با من بود

رامبد خانلری: در ماه آگوست سال ۱۹۷۷ در محله گرین ۲۸۴ واقع در شمال لندن خانواده ای به نام هاگسن زندگی می کردند؛ این شروع یک حادثه واقعی است به نام حادثه «اینفیلد» که همین اواخر در قسمت دوم فیلم کانجرینگ به آن پرداخته شد. حقیقت ماجرا این است که در آن ماه آگوست «جنت هاگسن» یازده سال داشت و برادرش «جانی» ده سال بود. شب ها این خواهر و برادر سر و صدای عجیبی در اتاق خواب خود می شنیدند و شاهد حرکت کردن کشوهای دراور خود به این سو و آن سوی اتاق بودند.
 
در آن زمان «پنی» مادر خانواده به همراه چهار فرزندش در این خانه زندگی می کردند. ماجرای این خانه تنها به او و فرزندانش محدود نشد. افراد دیگری شاهد این رویدادهای عجیب و غرقابل توضیح بدند. به عنوان مثال افسر پلیس زنی که از این خانه بازدید کرد، به چشم خود دید که صندلی ها از این سوی اتاق به سوی دیگر حرکت می کنند و سوگندنامه ای هم در مورد مشاهدات خود به امضاء رساند.
«موریس گراس» (محقق عالم ماوراءالطبیعه) تعدادی از حوادث ماورایی روی داده در این خانه را ثبت و ضبط کرده است. بخش هایی از این مشاهدات او در برنامه مستند بی بی سی به نمایش درآمد؛ صحنه هایی که در آن ها چراغ هایی را می بینیم که به خودی خود خاموش و روشن می شوند و کفش راحتی پروازکنان به سمت این محقق می آید و به او ضربه می زند.
همسایه های این خانواده «پگی و ویک ناتینگهام» از دیگر شاهدان عینی هستند که به چشم خود نظاره گر حوادث ماورایی رخ داده در این خانه بودند.
این زوج به شبکه بی بی سی گفته اند که صدای ضربه ها را به گوش خود شنیده اند. ویک گفته است یک بار یک لگو مستقیما به سوی او پرواز کرده و به او برخورد کرده است. به همین خاطر او با مقامات تماس گرفت تا آن ها خود دست به کار شوند و این ماجرا را بررسی کنند.
ویک به افسر پلیس گفته بود که او و همسرش با شنیدن این صداها و مشاهده این رویدادهای غیرمنطقی، غرق ترس و وحشت شده اند. پگی هم تجربیاتی از این دست دارد. او اشاره می کند که وقتی داخل آشپزخانه بود، متوجه گودال آبی شد که از هیچ کجا به وجود آمده بود. درهای حمام به خودی خود باز می شدند و دیده که یک فرچه تمیزکننده خود به خود حرکت می کرده است.
«جان برکامب» برادر پنی و دایی بچه ها می گوید شبی که در منزل خواهرش بوده، برای سرکشی به اتاق دخترها سرزده است. او یکی از دخترها را در وضعیتی عجیب مشاهده کرده بود؛ پاهای خواهرزاده اش به جای زمین روی دیوار قرار گرفته بود، در حالی که او هنوز در خواب بود.
البته در میان شاهدان عینی «آنیتا گرگور» شک و تردیدهای بسیاری را در مورد داستان این خانواده مطرح می کند. او به این نکته اشاره می کند که جنت در تمام طول دورانی که به گفته خودش توسط نیرویی شیطانی تسخیر شده بود، به هیچ کس دیگری اجازه نداد در اتاقش حضور پیدا کند.
در مصاحبه ای که درسال ۱۹۸۰ با او انجام شد، حتی خود جنت می پذیرد که یکی، دو بار تنها وانمود کرده تسخیر شده است تا آقای گراس را تحت تاثیر قرار دهد و این تصور را در ذهن او به وجود آورد که او واقعا توسط چیزی کنترل می شود. سی سال بعد و در جریان مصاحبه با «آی تی وی» جنت از داستان اولیه خود دفاع کرد و گفت: «این شیطان همیشه با من بود، درون من» و به سر خود اشاره کرد.
شاید تمام این ماجرا یک توهم دسته جمعی باشد، شاید یک بازی دسته جمعی باشد یا شاید حقیقت باشد و برای آن توجیهی وجود داشته باشد، اما هرچه هست ماجرای دراماتیکی است و جان می دهد برای اقتباس، جان می دهد برای نوشته شدن و ساخته شدن، اما قسمت دوم کانجرینگ این کار را آنطور که باید انجام داد. سال ۲۰۱۵ مینی سریالی در سه قسمت از روی این حادثه ساخته شد؛ مینی سریالی به نام The Enfield Haunting که به خوبی به تمام زوایای این واقعه پرداخته است.
«جاشوا جانستون» نویسنده سریال است و «کریستوفر نی هولم» کارگردان آن است. «تیموتی اسپال» در نقش موریس گراس بازی می کند و «متیو مک فادین» هم «گای لیون پلی فر» روزنامه نگاری است که چند سال از عمر خود را صرف تحقیق و نوشتن از این واقعه کرد. شما را به تماشای این سریال دعوت می کنم.

هیچ کس چراغ ها را خاموش نکند

روناک حسینی: راست یا دروغش اصلا مهم نیست. این که اول فیلم مدام به تو یادآوری کنند فیلم براساس رویدادهای واقعی ساخته شده، اصلا ممکن است کل ماجرا را از چشمت بیندازد. گرچه بعی می دانم The Enfield Haunting از چشم آدم بیفتد. هر چند مدام یادآوری می کند که گروه ساخت فیلم را روی شالوده یک داستان واقعی بنا کرده اند.
آنچه در تماشای این سریال اهمیت داد، این نیست که ماجرای سال ۱۹۷۷ اینفیلد انگلستان واقعا اتفاق اتفاده یا نه و این که چقدر از ماجرایی که روزنامه های آن زمان تعریف می کنند واقعی است و چقدرش شلوغ کاری های رسانه ای و داستان پردازی برای جذب مخاطب بیشتر. آنچه در سریال The Enfield Haunting اهمیت دارد این است که شما موقع تماشای آن با یک روایت ترسناک تر و تمیز مواجهید.
 
حتی مهم تر از ترسناک بودن داستان، شیوه روایت قصه است. وقتی سریال شروع می شود، شما دو خواهر یازده و سیزده ساله را در اتاق خواب می بینید که خواهر بزرگ تر مشغول روایت داستان ترسناکی برای خواهر کوچک تر است؛ داستانی که نیمی از آن برگرفته از واقعیت زندگی خودشان است و نیمی دیگر خیالی.
بذر ترس هم از همین جا در ذهن شما کاشته می شود. می دانید قرار است اتفاقی بیفتد، اما نمی دانید دقیقا چی. از همان ابتدای فیلم که خواهر بزرگ تر بالغ می شود فضای خانه ای که گرداننده اش زنی میانسال است که شوهرش او را ترک کرده و در خانه ای دیگر با زن دیگری زندگی می کند، پسر بزرگ ترشان که مدرسه شبانه روزی درس می خواند و پسر کوچک تر که لکنت زبان دارد، همه این ها بن مایه های اضطراب آوری هستند و بدون ارواح خبیثه هم از عهده یک روایت دلهره آور بر می آیند. اما ارواح خبیثه به اندازه ما قانع نیستند و ترجیح می دهند همیشه چاشنی درام های وحشت آور باشند و حتی نقش اول قصه در ترساندن دیگران.
روح خبیث پیرمردی که در همان خانه روی کاناپه ای کهنه مرده و تا چند روز بعد از مرگش هم همان جا مانده و بادکرده، سر شوخی را با آن ها باز می کند، اما رفته رفته روشن می شود که خیلی هم در کارش جدی است و می خواهد آن ها را تا سرحد مرگ بترساند.
نکته جالب این سریال این است که گرچه از کلیشه های ترسناک در آن استفاده می شود، اما ماجرا کلیشه ای پیش نمی رود. شما می توانید موقع تماشای سریال موقعیت های ترسناک را بو بکشید، حتی ممکن است برای نفس گرفتن چند لحظه ای فیلم را متوقف کنید، اما بعید است بتوانید نقشه ای را که نویسنده برای ترساندن شما کشیده دقیقا حدس بزنید.
یکی از مهم ترین عناصر در تعریف کردن داستان ترسناک، غافلگیر کردن مخاطب است و این سریال با شما همین کار را می کند. ارواح هم از قوانین که دیده اید تبعیت می کنند، هم نه. هر وقت دلشان بخواهد همان جوری اند که قبلا شبیهش را دیده اید، هر وقت نخواهند هم جوری اند که همان موقع دلشان خواسته.
شبیه این داستان را یک فیلم دیگر هم برای شما تعریف می کند، اما این جا و آن کجا. در داستان سر و کله یک نظامی بازنشسته هم پیدا می شود که به هوای شنیدن صدایی از دختر مرده اش، به خانه روح زده بریمزداون اینفیلد می آید و در این میان می شود حامی دختر کو چکی که مرکز حملات روح خبیث است.
پای مطبوعات به خانه باز شده و داستان خانواده سر زبان ها افتاده است. روانشناس ها و روانپزشک ها هر کاری از دستشان بر می آید انجام می دهند، اما ارواح خبیث قوی تر از بیماری های روانی ظاهر می شوند. بحران روحی ارواح را به خودش جذب کرده و حرف های ناگفته و جیغ های نزده و فحش های نداده، شده اند باعث و بانی دخالت نیروهای اهریمنی در یک زندگی به ظاهر معمولی انگلیسی.
کاری ندارم که این ها واقعیت است یا نه. اما شما را به خدا، رفتگانتان را رها کنید بروند. اگر بدی در حقتان کرده اند، ببخشیدشان. اگر بدی در حقشان کرده اید، جبران کنید و بخواهید ببخشندتان. به وصیت امواتتان عمل کنید و ناراحتشان نکنید. حرف هایتان را هم به همدیگر بزنید و نگذاید حال بد در شما بماند. خلاصه که همدیگر را اذیت نکنید. یا دست کم این سریال را ببینید تا خودتان به همه این ها برسید و علاوه بر آن تا مرز سکته بترسید و لذت ببرید. فقط یادتان باشد چراغ ها را روشن بگذارید. قرار نیست کسی بمیرد.

ترس درست و حسابی

المیرا حسینی: سریال The Enfield Haunting یکی از منطقی ترین داستان های ترسناکی است که به تصویر کشیده شده اند. این را از کسی می شنوید که تا یک سال پیش طاقت دیدن یک صحنه ترسناک را هم نداشت و اگر بر حسب اتفاق و اشتباه، فیلم ترسناکی می دید، تا مدت ها در ذهنش نقش می بست و از تنهایی و تاریکی و دست زیر تخت و تق و توق الکی وسایل خانه و کلا همه چیز می ترسیده، اما یک سالی است خوره فیلم های ترسناک شده و هیچ ژانری به اندازه ژانر وحشت به جانش نمی نشیند و برایش خوشایند نیست.
 
طی سال گذشته فیلم و سریال در این ژانر زیاد دیده ام، اما علیرغم علاقه و شوق قلبی ام برای دیدن این گونه فیلم ها، با بیشتر آن ها مشکلاتی اساسی داشته ام. مشکل من بی منطقی است. زمانی که مشغول دیدن فیلم و سریال های ژانر وحشت هستید، معمولا آن قدر نویسنده و کارگردان سرتان را گرم می کنند که متوجه کیفیت کار نمی شوید. مگر آن که اثر ضعیف به معنای واقعی کلمه باشد و به جای ترساندن حوصهل تان را سر ببرد. اما وقتی داستان تمام می شود و کمی از فیلم فاصله می گیرید، آن وقت است که عیب ها یکی، یکی در برابر چشمانتان نمایان می شود.
عیب مشترک بیشتر این گونه فیلم و سریال ها بی منطقی داستاناست به علاوه کلی صحنه اضافه که داستان نیازی به آن ها نداشته و فقط برای این که شما را بترسانند و غافلگیر کنند، در داستان کاشته شده است، بدون آن که هنری به خرج دهند و آن ها را به نحوی به داستان بچسبانند. بنابراین به من حق بدهید از تماشای سریالی که اتفاقات بی ربط ندارد و الکی هول به دلتان نمی اندازد و با این همه شما را به حد اعلای وحشتزدگی می رساند، ذوق کنم.
داستان سریال براساس ماجرای واقعی است که فیلم کانجرینگ ۲ نیز از روی همان داستان ساخته شده است. روایتی از پیرمردی که بر اثر خونریزی مغزی در خانه ای جان باخته و حالا دست از سر ساکنین جدید خانه بر نمی دارد و تا می تواند دختر یازده ساله خانواده را آزار می دهد و وحشتزده می کند. مشکل حتی با جابجایی خانواده یا دختر هم حل نخواهدشد. پیرمرد حسابی در این دنیا گیر کرده و آن قدر حساب و کتاب کارهایش در این دنیا گرفت و گیر دارد که دلش نمی خواهد به آن طرف سری بزند.
البته در کانجرینگ ۲ می فهمیم که پیرمرد بدبخت خودش کاره ای نیست و شیطان است که او را این جا نگه داشته، اما در این سریال معضل اصلی روح پیرمرد است و چندین و چند روح دیگر که باید دسته جمعی عزم وطن کنند و به دنیای خودشان بروند، اما به دلایل متعدد پایشان گیر است و با این دنیایی ها حرف مشترک دارند.
اگر از طرفداران هری پاتر هستید و فیلم هایش را هم دیده اید، لابد از تیموتی اسپال در نقش پیتر پتی گرو دل خوشی ندارید؛ همان کسی که جزو گروه دوستی جیمز، پدر هری، بود، اما به آن ها خیانت کرد و خودش را به لرد سیاه فروخت.
چنانچه این سریال را ببینید، احتمالا از طرفداران پر و پا قرص مردی می شوید که دختر جوانش را از دست داده و به هر دری می زند که جواب سوالش را از دخترش بگیرد؛ این که آیا دختر به خاطر سال هایی که او سرش به کارش بیش از خانواده گرم بوده و آن طور که باید و شاید برایش پدری نکرده، او را بخشیده است؟ باقی شخصیت ها نیز در جایگاه خود قرار  گرفته اند و از جان و دل بازی می کنند و شما را به دنبال خود می کشانند.
واقعا یک مینی سریال سه قسمتی که دیدنش در مجموع اندازه فیلم سینمایی از شما وقت می گیرد و هزار و یک ویژگی مثبت دارد که تعدادی از آن ها نوشته شده و لابد تعدادی هم جا مانده، ارزش دیدن دارد. خودتان ببینید و صحت و سقم ادعاهایم را دریابید.

مختصر و مفید درباره سریال The Enfield Haunting

تهیه و ترجمه: مستانه تابش
•    اگرچه خیلی از افراد به ویژه اعضای خانواده ای که در این ماجرا درگیر بودند، همچنان اصرار دارند که همه آن حوادث عجیب و غریب در آن خانه اتفاق اتفاده، اما بعضی ها از جمله جان بلوف، از محققان موسسه تحقیقات فیزیک انگلستان معتقدند که این حوادث کاملا غیرواقعی بوده اند و بیشتر از شوخی نیستند. او حتی خانه معروف سریال را هم از نزدیک مورد بررسی قرار داده است.
 
باب کوتی، شعبده باز نیز از جمله کسانی است که راست و درست بودن این داستان را زیر سوال برده و می گوید نوار صدای جنت را که به جای بیل حرف می زند شنیده و به نظرش هیچ چیزی فراتر از قوه تخیل یک نوجوان در آن وجود نداشته است.
•    هر سه اپیزود این سریال در زمان پخش جزو محبوب ترین سریال های شبکه اسکای لیوینگ در انگلستان و ایرلند بود و بالاترین امتیازها را از مخاطبان این شبکه کسب کرد. تا قبل از پخش سریال The Enfield Haunting، این رتبه مربوط به قسمت ششم از فصل اول سریال لیست سیاه بود که هشتم اکتبر سال ۲۰۱۳ از این شبکه پخش شد و یک میلیون و نهصد و هفتاد هزار بیننده وجود داشت. با این حال با پخش  اپیزود اول سریال The Enfield Haunting  که سوم می ۲۰۱۵ پخش شد، یک میلیون و هشتصد و هفتاد و یک نفر این قسمت از سریال را تماشا کردند.
•    میشل هوگان در تلگراف نقدی در مورد این سریال نوشت و چهار ستاره به آن اختصاص داد. هوگان در بخشی از نقدش این سریال را یک داستان دهه هفتادی ترسناک کاملا متقاعدکننده خوانده بود.
•    این سریال براساس کتابی که «نام این خانه جن زده است» نوشته گای لیون پلی فر، نویسنده انگلیسی ساخته شده است. پلی فر به دلیل آثاری که در حوزه فراروانشناسی دارد، معروف است. این کتاب در سال ۱۹۸۰ منتشر شد در مورد توجه قرار گرفت. داستان این سریال و حوادث کتاب بر مبنای یک سری حوادث واقعی نوشته شده، اما بخش های زیادی به آن اضافه شده است.
•    تیموتی لئونارد اسپال بازیگر انگلیسی برنده نخل طلا با بازی در نقش موری گروس، محققی که در خصوص مسائل فراروانشناسی کار می کند، توانست توجه خیلی ها را به خود جلب کند. او پیش از این در نقش هایی همچون پیتر پتی گرو در مجموعه فیلم های هری پاتر، وینستون چرچیل در «سخنرانی پادشاه»، «آقای پو در بدبیاری ها»، «داستان های لمونی اسنیکت» و «آرایشگر شیطان خیابان فلیت» ظاهر شده است.
•    اسپال درباره تجربه حضورش در این سریال گفته است: «بسیار خوشحالم که در The Enfield Haunting بازی کردم. این فیلم نه تنها یک اتفاق فوق العاده است، بلکه متنی درخشان با لحظات عاطفی بی نظیر دارد.»

دیدگاه شما چیست؟

تمامی حقوق این وبسایت متعلق به تمام عیار است