خانه / سرگرمی / داستان / حکایت موش و شتر

حکایت موش و شتر

حکایت موش و شتر

موشی، مهار شتری را به شوخی به دندان گرفت و به راه افتاد. شتر هم به شوخی به دنبال موش روان شد و با خود گفت: بگذار تا این حیوانک لحظه ای خوش باشد، موش مهار را می کشید و شتر می آمد. موش مغرور شد و با خود گفت: من پهلوانِ بزرگی هستم و شتر با این عظمت را می کشم. رفتند تا به کنار رودخانه ای رسیدند، پر آب، که شیر و گرگ از آن نمی توانستند عبور کنند. موش بر جای خشک شد.

دیدگاه شما چیست؟

تمامی حقوق این وبسایت متعلق به تمام عیار است