خانه / سرگرمی / داستان

داستان

حکایت اخلاقی

داستان های کوتاه

سعدی در بیان حکایتی می گوید: موسی علیه السلام ، درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده. گفت: ای موسی! دعا کن تا خدا عزوجل مرا کفافی دهد که از بی طاقتی به جان آمدم. موسی دعا کرد ...

ادامه مطلب »

داستان پیک نیک لاک پشتها

داستان های کوتاه

یک روز خانواده لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیک نیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن! در نهایت خانواده ...

ادامه مطلب »

داستان شیطان و حضرت موسی

داستان های کوتاه

روزی شیطان پیش حضرت موسی رفت. کلاهش را برداشت و سلام کرد. موسی گفت: تو کیستی؟ گفت: من شیطانم. موسی گفت: پس شیطان تویی ! خدا آواره‌ات کند. شیطان گفت: من به خاطر مقامی که داری آمده‌ام به تو سلام ...

ادامه مطلب »

داستان کریم تر از حاتم طایی

داستان های کوتاه

حاتم را پرسیدند که :«هرگز از خود کریمتر دیدی؟» گفت: «بلی، روزی در خانه غلامی یتیم فرود آمدم و وی ده گوسفند داشت. فی الحال یک گوسفند بکشت و بپخت و پیش من آورد. مرا قطعه‌ای از آن خوش آمد، ...

ادامه مطلب »

داستان موتورسواران و راننده کامیون

داستان های کوتاه

راننده کامیونی وارد رستوران شد . دقایقی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد ، سه جوان موتور سیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند . بعد از چند ...

ادامه مطلب »

داستان پیرزن ثروتمند

داستان های کوتاه

یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی ۱ میلیون دلار افتتاح کرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر ...

ادامه مطلب »

داستان شرط ازدواج

داستان های کوتاه

زمانی که فیض کاشانی در قمصر کاشان زندگی می کرد ، پدر خانمش ، ملاصدرا ، چند روزی را به عنوان میهمان نزد او در قمصر به سر می برد . در همان ایام در قمصر ، جوانی به خواستگاری ...

ادامه مطلب »

داستان: جنگ چگونه شروع میشود

داستان های کوتاه

سلطان محمود از طلحک پرسید : فکر میکنی جنگ و نزاع چگونه بین مردم آغاز می شود ؟؟ طلحک گفت: ای پدر سوخته سلطان گفت : توهین میکنی سر از بدنت جدا خواهم کرد طلحک خندید و گفت : جنگ ...

ادامه مطلب »

داستان مار و ارّه

داستان های کوتاه

داستان مار و ارّه شبی مار بزرگی برای پیدا کردن غذا وارد دکان نجاری می‌شود. عادت نجار این بود که موقع رفتن، بعضی از وسایل کارش را روی میز بگذارد. آن شب هم اره روی میز بود. همین طور که ...

ادامه مطلب »

تاثیر نگرش افراد در موفقیت ما

داستان های کوتاه

داستانی که میخوانید ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ امیرمحمد نادری قشقایی – ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎسی ﻭ ﻋﻠﻮﻡ ﺗﺮبیتی ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻛﻨﺖ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ است که بسیار آموزنده و زیباست. او با بیان این خاطره میخواهد تاثیر نگرش افراد در موفقیت انسان را به ما نشان دهد. ﮐﻼﺱ ...

ادامه مطلب »

داستان مداوای درد چشم

داستان های کوتاه

می گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش، انواع قرصها و آمپولها را به خود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس ...

ادامه مطلب »

داستان شمشیر پادشاه

شمشیر

داستان شمشیر پادشاه آهنگری شمشیر بسیار زیبا تقدیم شاپور پادشاه ساسانی نمود. شاپور از او پرسید چه مدت برای ساختن این شمشیر زمان گذاشته ایی؟ آهنگر پاسخ داد یک سال تمام. پادشاه ایران باز پرسید اگر یک شمشیر ساده برای ...

ادامه مطلب »

داستان سه پند لقمان به فرزندش

داستان های کوتاه

داستان سه پند لقمان به فرزندش روزی لقمان به پسرش گفت سه پند به تو می دهم اگر به آنها عمل کنی کامروا خواهی شد: اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! دوم اینکه در بهترین بستر ...

ادامه مطلب »

داستان از هر دست بدی از همون دست میگیری

داستان های کوتاه

داستان از هر دست بدی از همون دست میگیری زن جوانی در جاده رانندگی می کرد برف کنار جاده نشسته بود و هوا سرد بود. ناگهان لاستیک ماشین پنچر شد و زن ناچار شد از ماشین پیاده شود تا از ...

ادامه مطلب »

داستان کار برای خدا شکست ندارد

داستان های کوتاه

داستان کار برای خدا شکست ندارد در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس ...

ادامه مطلب »
bigtheme