خانه / آرشیو برچسب: داستان

آرشیو برچسب: داستان

داستان کریم تر از حاتم طایی

داستان های کوتاه

حاتم را پرسیدند که :«هرگز از خود کریمتر دیدی؟» گفت: «بلی، روزی در خانه غلامی یتیم فرود آمدم و وی ده گوسفند داشت. فی الحال یک گوسفند بکشت و بپخت و پیش من آورد. مرا قطعه‌ای از آن خوش آمد، ...

ادامه مطلب »

داستان سه پند لقمان به فرزندش

داستان های کوتاه

داستان سه پند لقمان به فرزندش روزی لقمان به پسرش گفت سه پند به تو می دهم اگر به آنها عمل کنی کامروا خواهی شد: اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! دوم اینکه در بهترین بستر ...

ادامه مطلب »

داستان از هر دست بدی از همون دست میگیری

داستان های کوتاه

داستان از هر دست بدی از همون دست میگیری زن جوانی در جاده رانندگی می کرد برف کنار جاده نشسته بود و هوا سرد بود. ناگهان لاستیک ماشین پنچر شد و زن ناچار شد از ماشین پیاده شود تا از ...

ادامه مطلب »

داستان کار برای خدا شکست ندارد

داستان های کوتاه

داستان کار برای خدا شکست ندارد در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس ...

ادامه مطلب »

داستان عدم شناخت از حریف و شکست

داستان های کوتاه

داستان عدم شناخت از حریف و شکست کاسپارف شطرنج باز معروف  در بازی شطرنج به یک آماتور باخت. همه تعجب کردند و علت را جویا شدند. او گفت اصلاً در بازی با او نمیدانستم که آماتور است، برای این با ...

ادامه مطلب »

داستان خروس شدن ملا نصرالدین

داستان های کوتاه

داستان خروس شدن ملا نصرالدین یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیم گرفتند سر بسر او بگذارند به همین جهت هر کدام تخم مرغی با خود آورده بودند و رو به ملا کردند ...

ادامه مطلب »

نجس ترین چیز در دنیا

داستان های کوتاه

نجس ترین چیز در دنیا گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و میخواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور می کند که برود و این نجس ترین نجس ...

ادامه مطلب »

وعده توخالی

داستان های کوتاه

وعده توخالی پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر بیرون رفت دید نگهبان پیری با لباس اندک نگهبانی میدهد به او گفت سردت نیست؟ نگهبان گفت: چرا اما مجبورم طاقت بیارم پادشاه گفت: به قصرم میروم و یک لباس ...

ادامه مطلب »

زیرکی بهلول و طمع دزد

داستان های کوتاه

زیرکی بهلول و طمع دزد آورده اند که بهلول در خرابه ای مسکن داشت و جنب آن خرابه کفش دوزی دکان داشت که پنجره ای از کفش دوزی به خرابه بود . بهلول چند درهمی ذخیره نموده بود و آنها ...

ادامه مطلب »

داستان هاچیکو سگ وفادار

داستان هاچیکو سگ وفادار  هاچیکو سگه افسانه ای داستان واقعی و حیرت انگیز هاچیکو در ژاپن سگ معروفی با نام هاچیکو به دنیا آمد که زندگی و منش او به افسانه ای از یاد نرفتنی بدل گشت. هاچیکو سگ سفید نری از ...

ادامه مطلب »

واجبات مجنون

داستان های کوتاه

واجبات مجنون مردی از فقیهی پرسید : من هنگامی که جهت غسل در نهر آب فرو می روم و سه مرتبه تکرار می کنم و یقین نمی کنم که آب تمام بدن را فرا گرفته یا نه چه چاره سازم ...

ادامه مطلب »

دید مثبت

داستان های کوتاه

دید مثبت یکی از استادهای دانشگاه تعریف می‌کرد چندین سال پیش برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ایالات متحده شده بودم سه چهار ماه از آغاز سال تحصیلی گذشته بود که یک کار گروهی برای دانشجویان تعیین شد ...

ادامه مطلب »

روزه خواری منصور حلاج

داستان های کوتاه

روزه خواری منصور حلاج داستان از اون جایی شروع میشه که: ظهر یکی از روزهای ماه مبارک رمضان مثل همیشه منصور حلاج برای جزامی‌ها غذا می‌برد، اون روز هم که داشت از خرابه‌ایی که بیماران جزامی توش زندگی میکردند میگذشت ...

ادامه مطلب »

داستان آمادگی برای مرگ

داستان های کوتاه

داستان آمادگی برای مرگ گویند : صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت. نمازگزاران ، همه او را شناختند ؛ پس ، از او خواستند که پس از نماز ، بر منبر رود و پند گوید…. پذیرفت … ...

ادامه مطلب »

دعای کوروش کبیر برای ایران

داستان های کوتاه

دعای کوروش کبیر برای ایران روزی بزرگان ایرانی و موبدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که برای ایران زمین دعای خیر کند؛ و ایشان بعد از ایستادن در کنار آتش مقدس اینگونه دعا کردند: خداوندا اهورا مزدا ای بزرگ آفریننده ...

ادامه مطلب »
bigtheme